Part 20:

«𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓷𝓰𝓮𝓻»
با گفتن این حرفم متوجه ترسش شدم،اما چیز بدی نبود من همینو میخواستم!
+ب...باشه پس می...میشه....م
_هی بگو دیگهـــــــــــــ
+میشه دستت رو بگیرم(یهویی و با عجله)
_چی؟
+من هرموقع میترسم دسته مامانم رو میگیرم الانم مامانم نیست لطفا!
_خیلی خب!
دستم رو گرفت و باهم رفتیم سمت یخچال و....
ویو بعد خرید:
تا از مغازه بیرون اومدیم ات با ترس و استرس دستم رو ولکرد و ایستاد:
+من معذرت میخوام که لمس تون کردم(خم میشه به نشانه عذر خواهی)
_چته تو دختر؟مگه ادم کشتی؟؟
+فقط خواستم معذرت خواهی کنم!
_هه اوکی؛
+ایشششش،از این به بعد دیگه معدب نمیشم!
_جراتش رو نداری!
+اوممم...اوهوم.
رفتیم و سوار ماشین شدیم.
ویو ات:
تا نشستم شروع کردم به خوردن.
_بزار بشینی بعد.
+(خنده)راستی تو یک معذرت خواهی به من بدهکاری.
_جانــــــــــــــــــــــــــــــــ؟
+ایش چه مغرور؛فراموشش کن.
_اوففف اوکی.
ویو ات بیست مین بعد:
رسیدیم به خونه و پیاده شدیم تا خواستیم وارد شیم.
☆چرا انقدر طول کشید؟(روبه ته عشوه)
+چون...
ته پرید وسط حرفم:
_دلیلی نمیبینم که برای تو توضیح بدم!
+(سکوت)....(سرش رو انداخت پایین)
☆هی ته ته اونجوری....
......
ویو راوی:
با صدایی که مثل جرقه بود ات سرش رو بالا اورد ته کت خود را مرتب کرد و....اری دستش را روی سمت چپ صورت خود گذاشته بود پخش در زمین در شوکه بود....درسته اره تهیونگ بدون کنترل خشم و فکر کردن سیلی ناجوری به اری زد.
ات کاری نمیکرد چون میدونست تهیونگ مردی خشن است و هیچ دختری براش مهم نیست پس احتمال خوردن سیلی برای ات هم بود!
اما ات دست از محافظت از خواهرش نمیتوانست برد.
+اریــــــــــــــــــ...حالت خوبه؟(داره میره نزدیکش)
_ات وایسا همونجا.
+نمیخوام.خواهرمه.
_ات.
+نه
_اتــــــــــــــ....
+نچچچچچ
_اتتتتت
+نه
تهیونگ تا که دید ات ایستاده تا بحث کنه سریع رفت و براید استایل بغلش کرد ات هم درحالِ دست و پازدن گفت:
+ولم ک...(دادِ کیوت)
_هی تو اتفاقاتِ الان را به کل فراموش میکنی.....
☆.....
_فهمیدی؟(داد کم)
☆اره.
ات همینجوری دست و پا میزد،اما ساکت بود چون با داد تهیونگ به خودش ریده بود...(مبالغه کردم😂)
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️‍🩹
دیدگاه ها (۵)

Part 21:

Part 22:

Part 19:

سلام عشقامممممممم🙃🎀من بالاخره اومدممم🤧بعد 21 روز مسدودییییی🥺...

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط